![]() |
![]() |
نمی دانم باید چه بگویم
دلم را،
می شناسی
که چقدر سیاه است
دیگر چه بگویم؟
سایه، بن بستی ست پر از تاریکی(شاید تاریک ترین آن ها)
و حقیقت این است
که در این دنیا سایه بیش از هر وجودی به خورشید نیاز دارد
دلیل موجهی نیست برای انتظار امدن تو؟
چیزی برای گفتن نیست
جمعه است
و تو نیستی
چیز دیگری هم هست؟
فکر من، تمام اندیشه ام آن قدر ناتوان است از انتظار تو
که روز ها را گم می کند
برای آمدن تو
حتی یکشنبه ها را هم گریستن کافی نیست؟
می گذرد...همه چیز می گذرد...وجود تو هست اما...خدای من...
ابر هم پایانی دارد
حتی اگر تمام پاییز یا زمستان حتی بهار...
تابستان مگر نیست؟
همین بودن است که مرا امیدوار می کند.
![]() |
![]() |